تبليغاتX
www.h-a-m-e-d.blogfa.com

.:::عاشقانه:::.
دوباره دل هواي با تو بودن كرده
نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده
دل من خسته ازاين دست به دعاها بردن
همه ي آروزهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
كه دوباره چشم من تو رو ببينه
واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم
آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم
توي هفتا آسمون تو تك ستاره ي مني
به خدا ناز دوچشماتوبه دنيا نميدم

************************************************
تقدیم به کسی که مرا عاشق خود کرده
هنوز معنای باران را نفهمیدم که بر آسمان دلم باریدی
هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی
نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم
با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را بدهم
هنوز معنای عشق را نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی
وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم
هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم
دوستت دارم
پس فرصتی برای عاشقی من بده
سلطان قلبم
کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم تا بی نهایت
کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود
کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید
کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی
سلطان قلبم
بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی
پس دستم را بگیر
والتماس دستم را بپذیر

دوستت دارم به اندازه تمام دنيا

برای عزیزترینم



+ نوشته شده توسط hamed bilax در پنجشنبه 1386/09/29 و ساعت 13:25 |
باز ديشب دوباره از كوچه تنگ وتاريك خاطرها قدم زدم

دوباره ياد ت اومد تو ذهنم وپيش خدا از تو دم زدم

دوباره يادم اومد اون لحظه هاي بي كسيم با تو بودن

زير بارون ترانه اي از عشق تو سرودن

گمونم قلب تو درياست هنوزم به يادم هستي

ميدونم تو هم غريبي حالا هر كجا كه هستي

تواگه صدامو ميشنوي بدون دلم تنگه برات

بگو تو هم هرشب به ياد من باروني ميشه گونه هات

بگو هنوزم دل تو طاقت دوري نداره

بدون هنوز شاخه هاي گل تو رو به ياد من ميياره

ديگه حتي قاصدك هم قصد هيچ راهي رو نداره

ديگه هيچكس نيست منو بفهمه سر رو شونه ام بذاره

چه غريبونه نشستم چشم به راهت تك وتنها

چه كنم وقتي كه تو نيستي منم ودنياي حرفام

هنوزم شاخه هاي گل تو رو ياد من ميياره

بغض وجودمو ميگيره اشگام رو برگاش ميباره

هنوزم شاخه هاي گل تو رو ياد من ميياره

اشگاي چشام قطره قطره واسه تو روي گونه هام ميبا ره

*******************************************

قول ميدم و قتي كه نيستي عكستو بغل نگيرم

قول ميدم روزي هزار بار واسه اشگات نميرم

قول ميدم وقتي كه نيستي پاي عشق تو نسوزم

قول ميدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

ميدوني كه خيلي خستم

مي دوني دلم گرفته

مي دوني دوريت عذابه

ميدوني گريه ام گرفته

ميدونم بر نمي گردي

مي دونم رفتي كه رفتي

هميشه تو مهربوني واسه اين قلب شكسته

واسه اين حس غريبم كه فقط دل به تو بسته

بيا بر گرد منكه قلبم تو رو از خونه نرونده

ديگه از آخر قصه حتي يك قطره نمونده

تقدیم به عشقم که جونم براش ناقابله


+ نوشته شده توسط hamed bilax در پنجشنبه 1386/09/29 و ساعت 13:22 |
برای عزیزترینم"
دوباره دل هواي با تو بودن كرده
نگو اين دل دوري عشقتو باور كرده
دل من خسته ازاين دست به دعاها بردن
همه ي آروزهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
كه دوباره چشم من تو رو ببينه
واسه پيدا كردنت تن به دل صحرا ميدم
آخه تو رنگ چشات هيبت دنيا رو ديدم
توي هفتا آسمون تو تك ستاره ي مني
به خدا ناز دوچشماتوبه دنيا نميدم

************************************************
تقدیم به کسی که مرا عاشق خود کرده
هنوز معنای باران را نفهمیدم که بر آسمان دلم باریدی
هنوز معنای محبت را نمی دانستم که تو در کنج دلم جای دادی
نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم
با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را بدهم
هنوز معنای عشق را نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی
وقتی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم
هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم
دوستت دارم
پس فرصتی برای عاشقی من بده
سلطان قلبم
کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم تا بی نهایت
کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود
کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید
کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی
سلطان قلبم
بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی
پس دستم را بگیر
والتماس دستم را بپذیر

دوستت دارم به اندازه تمام دنيا

برای عزیزترینم



+ نوشته شده توسط hamed bilax در سه شنبه 1386/03/01 و ساعت 16:16 |
تقدیم به عشقم که جونم براش ناقابله
باز ديشب دوباره از كوچه تنگ وتاريك خاطرها قدم زدم

دوباره ياد ت اومد تو ذهنم وپيش خدا از تو دم زدم

دوباره يادم اومد اون لحظه هاي بي كسيم با تو بودن

زير بارون ترانه اي از عشق تو سرودن

گمونم قلب تو درياست هنوزم به يادم هستي

ميدونم تو هم غريبي حالا هر كجا كه هستي

تواگه صدامو ميشنوي بدون دلم تنگه برات

بگو تو هم هرشب به ياد من باروني ميشه گونه هات

بگو هنوزم دل تو طاقت دوري نداره

بدون هنوز شاخه هاي گل تو رو به ياد من ميياره

ديگه حتي قاصدك هم قصد هيچ راهي رو نداره

ديگه هيچكس نيست منو بفهمه سر رو شونه ام بذاره

چه غريبونه نشستم چشم به راهت تك وتنها

چه كنم وقتي كه تو نيستي منم ودنياي حرفام

هنوزم شاخه هاي گل تو رو ياد من ميياره

بغض وجودمو ميگيره اشگام رو برگاش ميباره

هنوزم شاخه هاي گل تو رو ياد من ميياره

اشگاي چشام قطره قطره واسه تو روي گونه هام ميبا ره

*******************************************

قول ميدم و قتي كه نيستي عكستو بغل نگيرم

قول ميدم روزي هزار بار واسه اشگات نميرم

قول ميدم وقتي كه نيستي پاي عشق تو نسوزم

قول ميدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

ميدوني كه خيلي خستم

مي دوني دلم گرفته

مي دوني دوريت عذابه

ميدوني گريه ام گرفته

ميدونم بر نمي گردي

مي دونم رفتي كه رفتي

هميشه تو مهربوني واسه اين قلب شكسته

واسه اين حس غريبم كه فقط دل به تو بسته

بيا بر گرد منكه قلبم تو رو از خونه نرونده

ديگه از آخر قصه حتي يك قطره نمونده

تقدیم به عشقم که جونم براش ناقابله



+ نوشته شده توسط hamed bilax در شنبه 1386/02/29 و ساعت 14:36 |
عشق
عشق گاهي هم حکايت ميکند از جدايي ها شکايت ميکند . عشق گاهي نو بهاري.گاه پاييزي به رنگ سرخ زرد. گاه لبخندي به لب هاي تو .گاهي کوه درد. عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش.گاه حس اوج تنهاييست .در انبوه جمع. عشق گاهي هم خجالت مي کشد .دستمال تر به پيشاني عالم مي کشد.عشق گاهي هم نجاتت مي دهد . سيب در دستي و صاحبخانه راهت مي دهد. عشق گاهي استخواني در گلوست عشق گاهي ذکر محبوب است بر ني هاي تيز . گاه در چشمان مشکي اشک ريز . عشق گاهي خاطر فرهاد شيرين کند ......

عاشقي يعني نشستن زيرحسرت شقايق با چشاي خيس و گريون بري تا نبض دقايق عاشقي يعني گذشتن از زمان و هر زميني چشماتو همش ببندي تا كه غير اون نبيني عاشقي يعني رسيدن به دل و خون جگرها راضي باشي به گل زرد بگذري تو از اگرها عاشقي يعني شمردن شبارو دونه به دونه توي خوابت تو بگردي پي اون خونه به خونه
 
 

+ نوشته شده توسط hamed bilax در شنبه 1386/02/29 و ساعت 12:31 |
اشک من"

تا به کی

اشک من

مقیم آبادی پاییزی؟

درگذر از دره های مه گرفته روزگار

لهجه تند  باران پاییز در چشم من

جز شوقی بی عطش نیست

حتی

در وسعت ناپیدای شب بی فرجام

زمزمه باد بی رحم

درگوش من

هذیانی نیست اما

در فصلی که مرگ به تاراج خواهد برد

آه ! اشک من

می خواهی بر کدامین درد از هزاران دردم مرحم باشی؟


+ نوشته شده توسط hamed bilax در دوشنبه 1386/01/20 و ساعت 20:48 |
ارزو دارم "

من پذیرفتم شکســــــــت خویش را پندهای عقل دور اندیش را من

پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد اشنه دیوانه است میروم از

رفتن من باش شــــــــــــاد از عذاب دیدنم ازاد باش گر چه تو زودتر

از من میـــــــــــروی آرزو دارم ولی عاشق شوی ارزو دارم

بفــــهـــــمی درد را تلخی برخورد های سرد را


+ نوشته شده توسط hamed bilax در جمعه 1386/01/17 و ساعت 12:48 |
فقط به خاطر تو...
 

شروع این سفر به خاطر تو بود و بس√

تمام این خطر فقط به خاطر تو بود و بس√

به خاطر نگاه تو وقتی به من زُل زد و رفت

تو بُهت بیداری ما به خاطرت پل زد و رفت

                        شب خیال ما به خیر اما سحر منتظره

                        می تونه رویا نباشه من و تو و یه پنجره

گرچه تو این دور و زمون هر کی به فکر خودشه√

یه بی صدا پیدا میشه که هم صدایه تو بشه

                        تو لحظه های این سفر من به ترانه میرسم

                        به جای هر گلایه ای به عشقانه میرسم


+ نوشته شده توسط hamed bilax در دوشنبه 1386/01/13 و ساعت 12:4 |
از نويسنده...

 

این روزا دلت با ما نیست نگفتم چرا، نپرسیدم، اما ای همیشه، همیشگی، تو هم نمیپرسی احوال ما رو از ته دل، نمیپرسی، آخرش به ما نگفتی، که عاقبت دل بستن چیه، نگفتی... نگفتی... فقط با نرمی انگشتات، گونه سرخ داوودیهای سرد و پاک کردی. هیچی نگفتی... نگامم نکردی؛ و من دونستم که در پی باد دویدن، قرار این دل بی قراره...


+ نوشته شده توسط hamed bilax در دوشنبه 1386/01/13 و ساعت 11:43 |
سال نو مبارک

 

کلی ايميل و کارت تبريک سال نو از دوستان دريافت کردم. از محبت همه شما ممنونم. فرصت کمه و نميشه که به تک تک دوستان جواب بدم. سال نو رو همينجا به همگی تبريک ميگم. اميدوارم توی سال جديد سه چيز توی زندگی همگی شما دوستان جا داشته باشه. اول سلامتی که سر منشاء همه نعمتهاست, دوم داشتن روحيه قوی برای از پيش پا برداشتن مشکلات و سوم اميد به آينده که اگر اين سه رو داشته باشيد همه چيز در زندگی قابل دسترسه.


سال نو مبارک



+ نوشته شده توسط hamed bilax در جمعه 1386/01/03 و ساعت 17:0 |
سال نو مبارک
سلام
راستش حرف جديدي براي گفتن ندارم، پس همون حرف هايي را ميزنم که معمولا در اين موقع ميزنن. دوستان فرا رسيدن سال ۱۳۸۶و عيد نوروز را به همه شما تبريک عرض ميکنم، اميدوارم که سال جديد براي شما سالي مملو از شادي و نشاط باشه.
7 Sin Norooz 85

+ نوشته شده توسط hamed bilax در شنبه 1385/12/26 و ساعت 15:55 |
باید عبور کرد!
عبور باید کرد

عبور باید کرد

و هم نورد افق های دور باید شد

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد.

عبور باید کرد

و گاه از سر یک شاخه توت باید خورد.

                                                                        از سهـــــــــــــــــــراب سپـــــــــــهری


+ نوشته شده توسط hamed bilax در پنجشنبه 1385/12/17 و ساعت 8:41 |

      

                             نيــايش

پروردگارا ! به درگاه تو پناه مي آورم و تو نیز پناهم بخش

         تا موجودی آزمند و خویشتن دوست نباشم .      

مگذار كه صولت خشم . حصار بردباری مرا در هم بشکند

      و حملـــه حسد . مناعت فطرت مرا به خفت و مذّلت فرو کشاند .

پروردگارا ! از خصلت طمع كه دنائت آورد و ابرو ببرد ؛

      از بد خويي كه دل دوستان بشکند و به دشمنان نشاط و نيرو ببخشد ؛

از لجاج شهوت كه همت هاي بلند را پست سازد

         و پرده عفاف و عصمت چاک زند به درگاه تو پناه مي آورم .

پروردگارا ! روا مــدار  كه سر بدنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ظلال .

        از چراغ هدايت به دور اُفتم و بيغوله را از شاه راه باز نشناسم .

روا مــدار به خواب غفلت فرو اُفتم  و كيفر غفلت خويش بينم .

       پروردگارا ! مگذار و امان  وجودم  به پليدي هاي گناه بيالايد و مگذار ... .


+ نوشته شده توسط hamed bilax در یکشنبه 1385/11/22 و ساعت 18:56 |
شقايق "

.........

شقایق گفت با خنده نه بیمارم نه تبدارم

اگر سرخم چنان اتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم انزمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

و من بی تاب و خشکیده تنم در اتشی می سوخت

ز ره امد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز انچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود

نمیدانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل ارد

از آن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش اندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من

به اسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و

به ره افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا می کرد

پس از چندی هوا چون کوره اتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لبهایی که تاول داشت گفت اما چه باید کرد

در این صحرا که ابی نیست به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست

خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را

چنان می رفت و من در دست او بودم

و حالا من تمام هست او بودم

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه روی زانوهای خود خم شد

دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد

کمی اندیشه کرد انگه مرا در گوشه ای از ان بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت

زهم بشکافت

اما آه صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد

زمین و اسمان را پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هر جا بود با غم روبه رو می کرد

به جای اب خونش را به من می داد

و بر لبهای او فریاد

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل و من ماندم

نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد


+ نوشته شده توسط hamed bilax در شنبه 1385/11/21 و ساعت 18:8 |
بي تو !!

بي تو !!

              اي سفر كرده ي من  بي تو خوش نيست دلم 

                  بي تو اي محرم راز  چه كنم با گل سرخ  چه كنم

                 با گل ياس تك و تنها چه بگويم به بهار  گر سراغ از تو گرفت

                 چه بگويم به نسيم  گر بهاران پرسيد لاله زار تو كجاست؟

                من پر از عطر خوش هم نفسي  تو چرا تنهايي  غمگسار تو كجاست؟

                 منو اين سينه ي تنگ  من و پاييز غم آلوده ي درد

                همدم سايه ي تنهايي خويش  بي بهار رخ يار  چه بگويم به بهار....


+ نوشته شده توسط hamed bilax در یکشنبه 1385/11/15 و ساعت 16:37 |
عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه"
 

توي ساحل ، روي شن ها ، قايقي به گل نشسته

يكي با چشمون گريون ، گوشه اي تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش ، به افق ، به بي نهايت

ساكته ، اما تو قلبش داره يك دنيا شكايت

تو چشماش حلقه اشكه ، توي قلبش غم دنيا

منتظر به راه ياره ، تا بياد امروز و فردا

باورش نميشه عشقو ، همه دنياش زير آبه

تنها مونده توي ساحل ، زندگي براش عذابه

تنهايي براش عذابه ، بي كسي براش عذابه

خاطرات لب دريا ، ديگه از يادش نميره

همه دنياش زير آبو خودش هم به غم اسيره

دست بي رحم زمونه عشقشو برده به دريا

حالا از خودش مي پرسه ميادش آيا آيا ؟

عاشقي كه تنها باشه توي دنيا نمي مونه

دل عاشق رو شكستن شده كار اين زمونه

خاطرات لب دريا ، ديگه از يادش نيره

همه دنياش زير آبو از غم دوريش مي ميره

هرگز از يادش نمي ره ، از غم دوري مي ميره

******************************
مي خوام برم ، پا ندارم

مي خوام نرم ، جا ندارم

گريه كنم ، دل ندارم

داد بزنم ، نا ندارم

اميد ، انتظار ، دلتنگي ...

******************************


+ نوشته شده توسط hamed bilax در چهارشنبه 1385/11/11 و ساعت 18:27 |
قاصدکم"

درسته كه ميگن عاشقا هميشه راست ميگن ؟ يا اينكه اونا هميشه با قلم دلشون مي نويسن ؟ ولي من مطمئنم كه هرچي مي نويسم بهانه‌ايه واسه اينكه خودمو آروم كنم . خودمو از دست اين روزا كه همشون منو به شكل يه مجسمه مي بينن رها كنم . دلتنگي واژه قشنگيه ، خيلي قشنگ . ولي اي كاش هميشه اين زيبايي كوتاه باشه تا بيشتر به دل بشينه . انتظار به آدم اميد ميده . انتظار به ديدار معشوق . براستي چه زيباست ...

نمي دونم چرا هر وقت دلم مي گيره به اينجا واسه درد و دل نگاه مي كنم . اصلا مگه همينجا نبود كه منو به عشقم رسوند . در ضمن اينجا مطمئنم كه هميشه عشقم حرفاي دلمو مي خونه . منم دوست دارم عشقم ته دلمو ببينه . ببينه كه چطور دارم مي سوزم . ببينه كه چطور اسير بهانه هاش شدم . مي خوام بفهمه كه دوستش دارم . مي خوام بفهمه كه من با اون قهر نكردم ، با خودم قهر كردم . با خودم كه نمي تونم به خودم ثابت كنم كه انتظارم بي نتيجه نمي مونه . اون بايد بدونه كه نمي تونم با خودم كنار بيام . نمي تونم ... !

به راستي ديوونه ها هم حرفاي قشنگي مي زنن . حرف اونا هم مثل حرف عاشقا از ته دل بلند ميشه . يه دويوونه هم مثل من اينجا نشسته و حرفاي دلشو به قاصدك قصه هاش ميزنه تا به عشقش برسونه . منم يه قاصدك براي خودم دارم . يه قاصدك سفيد كه فقط اون مي تونه حرف دلمو بدون اضافه و كم كردن به عشقم برسونه . پس قاصدك من ، بهم بگو از مهربونم چه خبر و يادت نره حرفاي دلمو بهش برسوني .

اين شعر هم به عشق تو گفتم . به عشق صبايم كه خيلي خوبه منو بيشتر بفهمه . منتظرم ... !

 


******************************

قاصدكم غم دارم

غم ‌آوارگي و دربه دري

غم تنهايي و خونين جگري

قاصدك واي به من ، همه از خويش مرا مي رانند

همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند

صباي من ، غم ها در دل من غم هاست

مهد و گهواره من ماتم هاست

قاصدك دريابم ، روح من عصيان زده و طوفانيست

آسمان دلم بارانيست

قاصدكم غم دارم

غم به اندازه سنگيني عالم دارم

قاصدكم غم دارم

غم من صحراهاست

افق تيره او ناپيداست

قاصدك ، ديگر از اين پس منم و تنهايي

و به تنهايي خود در هوس دريايي

قاصدك زشتم من ، زشت چون چهره سنگ خارا

زشت مانند زوال دنيا

قاصدك حال گريزش دارم

مي گريزم به جهاني كه در آن زشتي نيست

مي گريزم به جهاني كه مرا نا پيداست

شايد آن نيز فقط يك روياست

قاصدكم غم دارم ، به خدا غم دارم

            رفتي پيشش ، بهش بگو دوستش دارم

******************************


+ نوشته شده توسط hamed bilax در چهارشنبه 1385/11/11 و ساعت 18:23 |
مرگ ماه ...

          

 

پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی

دختری اینجا می خواست در تنهایی خویش

 آسمانش را با تو قسمت کند ؟

وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که

حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد ...

هیچ کس ندانست در بی پناهی شبهای تاریکم

چگونه قلبم پر از احساس وآسمانم پراز ستاره بود...

و من چقدر بر حقیقی بودنش برخود میبالیدم...

اما !

شاید که دیگر مهم نیست

که از تو گلایه کنم

دیگر از خدایم هم نخواهم پرسید

که چرا سهم من از این همه سکوت و گذشت وسادگی ...

چیزی جز سرکوب غرور

سنگسار احساس

و منطقهای بی دلیل نبود؟

من میروم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم

بی آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم...

و دیگر هرگز

از تو نخواهم پرسید

که چــــــــــــرا

وسعت آسمان تو

آنقدر بزرگ بود که حتی

 تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد؟

دیگر هرگز

نخواهم پرسید :

چرا ...

.

.

.

 

 


+ نوشته شده توسط hamed bilax در چهارشنبه 1385/11/04 و ساعت 17:45 |

°°°°°°°°°°°°|/
°°°°°°°°°°°°|_/
°°°°°°°°°°°°|__/
°°°°°°°°°°°°|___/
°°°°°°°°°°°°|____/°
°°°°°°°°°°°°|_____/°
°°°°°°°°°°°°|______/°
°°°°°°______|_______________
~~~~/____________________\~~~~
,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~* ¯´¨ ¨`*•~-.¸.....
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........

گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............

گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:

" ديوانه باران نديده !! "

این مطلب رو یکی از دوستام فرستاده به نام قاصدک ؟؟

وبلاگش اینه ؟ حتما" ببینید::::

www.ghasedak-f.blogfa.com


+ نوشته شده توسط hamed bilax در سه شنبه 1385/11/03 و ساعت 16:10 |
در آرزوی تو باشم

         

در آن نفس كه بميرم در آروي تو باشم  

 

بدان اميد دهم جان خا ك كوي تو باشم

 

به وقت صبح قيامت كه سرز خا ك بر آورم

 

به گفت وگوي تو خيزم به جست و جوي تو باشم

 

به مجمعي  كه  درايند  شاهدان  دو  عالم

 

نظر بسوي تو دارم غلام روي تو باشم

 

حديث  روضه  نگويم  گل  بهشت  نبويم

 

جمال حور نجويم دوان بسوي تو باشم

 

به خوابگاه  عدم  گر هزار سال بخسبم

 

به خواب عافيت ان گه به موي تو باشم

 

مي  ننوشم  زجام  ساقي  رضوان

 

مرا به باده چه حاجت كه مست بوي تو باشم

 

هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن

 

آگر خلاف كنم سعد يا به سوي تو باشم

 

                                                                                سعدی

 

 

 

 

 

 


+ نوشته شده توسط hamed bilax در دوشنبه 1385/11/02 و ساعت 17:23 |
گل لاله
گل لاله گل لاله

دل غمگين من تاره

دلم ميخواد بشينم من

كنار اون دل زارت

گل لاله چرا آخه

نمي گي حرف بودن رو

هميشه ميزني تو با

كلامت حرف آخر رو

گل لاله دلاي آدما خونه

وجود ما كه بي جونه

نگو ديگه نگو حرف

نبودن، نيستي و رفتن

دل ما تشنه حرفي

كه باشه حرف برگشتن


+ نوشته شده توسط hamed bilax در یکشنبه 1385/11/01 و ساعت 15:58 |
وقتی نمی آیی.."

رفتی برو اما نگو دیگر نمی آیی

حالا که من میمانم و یک عمر تنهایی

                        حالا که دیگر عشق هم تکرار یک درد است

                        عشقی که در دل مانده تا روز مبادایی

                                                  این روزها را خواستی اما بدون من

                                                  سر کرد این دل بی تو اما با چه شبهایی

                                                                           رفتی و من این لحظه ها را می شمارم باز

                                                                           تنها به این امید تو یک روز می آیی

                                                  اما دلم این لحظه را باور نخواهد کرد

                                                  وقتی نمی آیی...چه امروزی چه فردایی؟

                           دیگر خیال بودنت را هم نمی خواهم

                           وقتی نداری تو برایم هیچ معنایی

می سازم از نو زندگی را عشق را اما

دیگر نخواهی داشت در دنیای من جایی


+ نوشته شده توسط hamed bilax در چهارشنبه 1385/10/27 و ساعت 12:34 |
 

به هنگام جدایی هرکسی اندیشه ای دارد

جدایی دست بی رحمی ست در تاراج دلتنگی

یکی شاد است از راهی شدن تا شهر رویاها

یکی همچون شقایق غرق در امواج دلتنگی

یکی هنگام رفتم هیچ نشناسد سر از پایش

یکی دیگر دلش خون ست و در دل خنجری دارد

یکی مشتاق رفتن بهر دیدار عزیزانش

یکی از شوق می خندد یکی پیوسته میبارد

یکی خرسند از دل کندن است و تشنه ی رفتن

یکی حیران و سرگردان خیال دیگری دارد

یکی با چهره ی آرام میگوید خداحافظ

یکی دیگر سکوتش ارزش والاتری دارد

یکی وقت جدایی طاقتش کم میشود اما

یکی بر شانه های خسته اش کوه غمی دارد

خداوندا جدایی را ز راه بندگان بردار

تو می دانی جداگشتن چه درد مبهمی دارد

 


+ نوشته شده توسط hamed bilax در چهارشنبه 1385/10/27 و ساعت 12:32 |
واسه چشمات می نویسم.."
         من...نفس نفس...ترانه          واسه چشمات می نویسم

          غزلای عاشقانه                واسه چشمات می نویسم

          واژه واژه نور و بارون           واسه چشمات می نویسم

      گاهی خندون،گاهی گریون        واسه چشمات می نویسم

       وقتی از حادثه ی عشق         تر شد اون نگاه نابت

       دل به شوق این حقیقت          شد دیوونه و خرابت

       ناگهان روحم از این راز             عاشقانه باخبر شد

       رو به چشمای قشنگت           بی قرار یه سفر شد

       حالا من به قول سهراب          می رسم به بهترین چیز

        یعنی به نگاهی نمناک           از یه عشق حادثه خیز

       حالا از لمس نگاهت                چشمای من خیس خیسه

       داره از حادثه ی عشق            قطره قطره می نویسه

       حالا می چکه رو کاغذ              واژه واژه نور و بارون

      واسه چشمات می نویسم          گاهی خندون،گاهی گریون

          


+ نوشته شده توسط hamed bilax در دوشنبه 1385/10/25 و ساعت 10:12 |
زنده باد زندگی..."

دستت را به من بده

ترديد را بزن کنار

بخوان سرود زندگی

قلبت را به من سپار

 

اگر چه از اين روزگار

سهمم شده يک تکه نان

اما نمی ترسم زهيچ

اميد دارم من به ان

 

به من بگو که با توام

پيوسته در هر حالتی

حتی اگر زجرو بلا

ايند به سوی تو مدام

 

من با توام تو با منی

ديگر چه ترس از زندگی

رويای خوشبختی همين

 پس زنده باد زندگی

 


+ نوشته شده توسط hamed bilax در یکشنبه 1385/10/24 و ساعت 16:45 |
به سوی تو می آیم...

به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...

تقدیم به همه عاشقان(سیاوشی)


+ نوشته شده توسط hamed bilax در یکشنبه 1385/10/24 و ساعت 10:24 |
سخت دیدار . . . دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یهقلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی که هنوزم دوستش داری .. .

بخوای تموم تنهایی رو که به خاطر دوباره برگشتنش تحمل کردی رو تو گوشش فریاد کنی  . . . اما حتی نتونی تو چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم دوستش داری اما ببینی که چشماش داد می زنه که مال کس دیگه است .

تمام روزهایی رو که تنها بودی  با رویا و خیالش حرف زدی ولی الان  که می بینیش حرفی نداری . . .  درست مثل روز اول کر و کور و لال شدی با دستای یخ زده . . .

تنها اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی ادمی ایستادی که زندگیت رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان تو نگاش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای . . .

بازم قلبت تند تند می زنه . . .

اروم اروم نگاه عاشق و بارونی تو واسه اخرین بار به چشماش می دوزی سر تو پایین می ندازی و تن یخ زده تو دنبال ژاهات می کشی و این اخر ماجراست . . .


+ نوشته شده توسط hamed bilax در شنبه 1385/10/23 و ساعت 11:33 |

یادته گفته بودی قسمت کفترا مردنه؟ قسمت ساقه ها شکستنه؟ عشق قناری از دل خوندنه؟ انتهای جاده مثل یه کلاف سرگردون بودنه؟ اتفاق یه حادثه است؟ رسم زمونه بعضی وقتا همینه که هست؟ یادته؟؟؟

یادته گفتی اینقدر کوچیکیم که کوزخ های خالی غسلمون می دن؟ . . . یادته گفتی تو دریای دلت یه ماهی هست و هیچ کس نمی تونه توش ماهی بگیره؟ با این حرفت . . .موجها به احترامت با ساحل مدارا کردن . . .خوبیهات تا اخر دنیا یادم نمی ره؟ . . . امشب تمام پرده ها رو کشیدم می خوام بشینم و یه دل سیر گریه کنم . . . کاش احساس منم خواب بود . . . کاش روزی که برای همیشه چشمانت را از من دریغ کردی و زیر خروارها خاک رفتی بدونی که یه روز تو رو تو جهنم می بینم تو به جرم اینکه قلب منو دزدیدی و من به جرم اینکه خدا رو ول کردم و تو رو می پرستیدم هزاران بار قسم خوردم که نامی از تو نیارم ولی چه کار کنم . . . اون قسم هم با نام تو بوده.


+ نوشته شده توسط hamed bilax در شنبه 1385/10/23 و ساعت 11:32 |
دادگاه عشق"
 

 


+ نوشته شده توسط hamed bilax در شنبه 1385/10/23 و ساعت 11:15 |
اسيرعشقت هستم ؟

 

ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟