يارو نشسته بوده پشت
بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته،
يهو ميبينه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خيلی شاكی ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل
موتوره رد ميشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ
ازش جلو زد!
ديگه پاک قاطی می کنه با دويست و چهل تا از موتوره جلو ميزنه.
همينجور داشته با آخرين سرعت ميرفته، يهو ميبينه، موتور گازيه مثل
تير از بغلش رد شد!!
طرف كم مياره، ميزنه كنار به موتوريه هم علامت ميده . خلاصه دوتایی
واميستن كنار اتوبان، يارو پياده ميشه، ميره جلو موتوريه، ميگه: آقا
! من مخلصتم، فقط بگو چطور با اين موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوريه با رنگ پريده، نفس زنان ميگه
:
والله ... داداش... خدا پدرت رو بيامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر
کرده به آیینه بغلت!
نتیجه اخلاقی
اگه
می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند
ببینید
کش شلوارشان! به کجا گیر کرده...!
برچسبها: داستان, طنز, نتیجه اخلاقی

![]()
بهشون نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درد سنباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یادبگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی.
خدای عزیزم، اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه، زیباست (چون دلی زیبا داره)، درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)، قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
دوستت دارم دوست عزیزم !
به این خاطر که الان توی دلت میگی : خدایا توکل به تو )


مهم نیست که چقدر رویا بافته بودم
برای دلم از روزهای بودن تو
مهم نیست که ...
مهم این است که
من دیگر تو را ندارم
و تو دیگر مهربانی های ِ دل من را ...
مهم این است که
من دارم می روم
دارم از همه آن نشانی های ساده
که رد قدم های تو را داشت می روم
جاودانه باشد برایت
هرچه تو جاودانه می خواهی اش
برقرار بماند برایت
لحظه های ِ خوش ِ زیستن ...
وکاش دیگر
برای هیچکس دریغ یک خوب نباشی .
برچسبها: مهم نیست


تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد
و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی، چرا
بیمنت و با مهر میتابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعلههای شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شبتابی سخن گفتی
از او پرسیدهای راز هدایت، در شبی تاریک؟
تو آیا، یاکریمی دیدهای در آشیان، بیعشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟
تو آیا دیدهای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خواندهای با بلبلان، آواز آزادی؟
تو آیا هیچ میدانی،
اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟
نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، دادهای آیا ؟!
ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله میسازی؟
نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق!
که فردا میرسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب میآید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمیتابد؟
نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کردهای آیا؟
جوابم را نمیخواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیدهام در تو!
که عاشق بودهام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته میدانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته میخوانی
برچسبها: رمز عاشقی, عاشقی, عاشقانه

|
|
|
|


دنیای زیباییست، آنقدر زیبا که گاهی ذهن و جسم و فکرمون متمرکز صحنه ای مثل غذا دادن یک پرنده به بچه هایش میشه و درحالی که نگاهمون به این صحنه دوخته شده انگار یواش یواش صدای همه چیز کم میشه و بی اختیار یه لبخند واقعی رو صورتمون نقش میبنده، زیبایی های واقعی لبخند های واقعی به همراه دارند، لبخند هایی که روی صورت بیشتر یا همه آدمایی که پشت چراغ قرمز ایستاده بودند وجود نداشت، نه مشکلات اقتصادی زندگی دلیل اصلی این همه اخم ها نیست، پس چطور آن مرد جوان با همسرش در اتوبوس شرکت واحد در حالی که با اشاره انگشت درخت های پارک کنار خیابان را نشان همسرش میداد، میخندید ولی آن مردی که به همراه خانمی سوار آن ماشین گران قیمت سیاه رنگ بود و داشت دود سیگارش را از شیشه به بیرون فوت میکرد اخمی روی صورت داشت که کمتر کسی جرات سلام کردن به اورا دارد، فقط یک دلیل، عشق. دلیل خنده آن مرد با همسرش در اتوبوس عشق بود، عشق واقعی. راستی اصلا عشق واقعی چیه؟ اینکه کسی رو خیلی زیاد دوست داشته باشیم؟ نه اسم این رو میشه علاقه گذاشت، عشق مجموعه ای از خوبی هاست، علاقه شدید، روراست بودن کامل، وفاداری واقعی و خیلی چیزا دیگه که وقتی کنار هم باشن یه قدرت زیبایی به وجود میاد به اسم عشق، خیلی ها از عشق حرف میزنن ولی تعداد کمی از این آدمها معنی عشق رو میدونن و درکش میکنن، تا حالا چیزی درباره عشق در یک نگاه شنیدی؟ حتما شنیدی، خب نظرت چیه؟ به نظر من که اشتباهه چون تولد یک عشق اصلا ربطی به نگاه نداره، دیدن محدود به جسم میشه در حالی که عشق فراتر از جسم میره، و عشق نیاز به مراقب هم داره لازمه ی زنده موندن عشق چیزیه به اسم وفاداری، وفاداری کامل، وفاداری واقعی، وفاداری خیلی گسترده تر از اون چیزیه که خیلی از این آدمها فکر میکنند، روراست بودن هم قسمتی از وفاداری محسوب میشه و اگر تو به عشقت دروغ گفتی یعنی وفادار نبودی و اگر تو چیزی رو از عشقت مخفی کردی حتی کوچیک ترین چیز یعنی وفادار نبودی و اگر خیانت کردی و اگر های زیاد، و وقتی وفاداری از بین رفت دیگه خدا از اون عشق محافظت نمیکنه و همه چیزای قشنگ از بین میره، میشه اسم این رو امتحان عاشقی گذاشت، امتحانی که توسط خدا از آدما گرفته میشه، وفادار بودن سخت نیست، امیدوارم هیچکس تو این دنیا زیبا وافادار بودن رو فراموش نکنه...آمین
این مقاله نوشته آقای محمدابراهیمی کارشناس مسائل عاطفی مجله نورزندگی است.


یک بغض مانده درگلو حرف دلم تا می کند انگار غم پرپرزنان درکنج دل جا می کند باز این غرور لعنتی بغض دلم ناخوانده بُرد! می خواهمش می خواهمش ناگفته حاشا می کند دل قصه گوی غیب نیست اماعجب سربسته خواند دل پیش اوجامانده است ای وای!رسوا می کند ای آخرین برگ خزان باد بهاری می وزد من دوستت دارم بیا! دل شوق دریا می کند ای ساحل آیینه ها در موج طوفان زای عشق برلب«بله» در دل «هنوز»انگار پروا می کند! شب چلچراغ خاطره درکوچه باغ یادهاست دستم بگیر جامانده ام دل شور فردا می کند شیرین منم فرهاد نه!لیلی منم مجنون دلا این تیشه را بردل بزن دل سنگ خارا می کند! دیرآمدی دیرآمدی اما چونان شیرآمدی بانگی بزن بررهگذر تاراج دنیا می کند! عاشق شو ای دل بی نصیب جام می ازحافظ بگیر تا زنده ای دل زنده باش!این عشق غوغا می کند حرفهایم ساده و بارانی است باور تو از چه رو طوفانی است آسمان و آینه همچون بهار در کنار واژه ام مهمانی است تا بیابی شور و شیدای مرا هر کرانه دیده ای دربانی است اخم من پیش سکوت لحظه ها می نویسد بعد از این ویرانی است با قلم حرف دلم صادق نبود واژه هایم بغض دارد فانی است


من دلم به يك رويا خوش است
به شب قدم زير آسمانزير مهتاب كوچه ي خلوت
آن موي بيقرار يار
يك دل از عشق سر شار
يك دنيا فاصله است
يك درد بي صدا و مرگوار
يك ستاره هميشه درخشان است
يك تقدير ناسازگار
و يك " اي كاش " هميشه ماندگار
نگفته*ام به يار محبوس
كه " منهم از صميم قلب دوس...
....
...
پس هميشه دوستم بدار..


که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
شعر از زنده یاد سهراب سپهری

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد.
به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...



